أبو الحسن الشعراني
373
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
معانيها الظاهرة منها ، بل يؤولونها على وجوه بعيدة ، مثلا يقولون : النبيّ الذي بشر به الانبياء ليس محمدا ، بل هو غيره مع انطباق القرائن عليه ، مثل كونه من إخوة بني اسرائيل و كونه من المدينة و سرعة انتشار دينه و شريعته و غير ذلك مما لا ينطبق على يوشع و غيره مما يدعونه . « 1 » كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها . « 2 » مؤلف : ابو هريره روايت كرد كه رسول عليه السّلام گفت : ستبرى پوست كافر 42 گز باشد و اهرش چندان باشد كه كوه احد . اگر گويند : چگونه شايد كه خداى تعالى پوست نو بيافريند كه او مستحقّ عقاب نباشد و مباشرت گناه نكرده باشد و آن را عقاب كند ؟ گوييم : از اين چندين جواب است : يكى آنكه معذّب جملهء مكلّف باشد نه پوست و به پوست اعتبار نيست ؛ براى آنكه چون به حىّ متّصل نباشد الم نيابد و انّما متألّم جملهء آدمى و حيوان باشد . نبينى كه اگرچه گناهكار گناه به بعضى اعضا و اجزا كند ، چون چشم و گوش و زبان و دست و پاى ، در شاهد مذمّت و ملامت راجع با جملهء او باشد دون ابعاضش . همچنين عقاب بر جملهء او باشد و متألّم به آن الم جمله باشد . دگر ، آنكه اگر ضرب و قطع و مانند اين بر عضوى از اعضا باشد ، متألّم و معذّب جملهء حىّ بود و جملهء حىّ ادراك آن كند به انفار طبع . پس از اين وجوه به پوست اعتبار نيست كه آن باشد يا نه آن باشد ، كه پوست به مثابه لباس است حىّ را . علّامه شعرانى : حكما گويند : شيئيّت هرچيز به صورت است نه به مادّه ؛ لذا انسان همان انسان است از آغاز جوانى تا آخر پيرى ، اگر بدنش چندين بار مبدّل گشته ؛ امّا روحش باقى است و كرمى كه از جنازه متكوّن شود ، غير انسان است . « 3 »
--> ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 55 . ( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 56 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 3 ، ص 415 .